HÅRÐÇåñÐ¥
یک خط
در اتاقم هر شب می شود زمزمه ای بین من , کاغذ, خط می رود همهمه ای آخرش من هستم فاتــــــح این بازی می شوند آخر سر همگیشان راضی قلمی می خیزد بر دستانم باز می نویسد از دل می کشد از پرواز...
در اتاقم هر شب
می شود زمزمه ای
بین من , کاغذ, خط
می رود همهمه ای
آخرش من هستم
فاتــــــح این بازی
می شوند آخر سر
همگیشان راضی
قلمی می خیزد
بر دستانم باز
می نویسد از دل
می کشد از پرواز...
+ نوشته شده در 2008/4/10 13:49 توسط hardcandy |
ashimashi در كوچه هاي شعر گناباد الف رها Concealed eye secrets ترانه های سرزمین مادری ام یه فنجون قهوه داغ صید قزل آلا در مدرسه سیب زمینی نوشت شب نویس اشکان سورنا تراوشات يک ذهن مه آلود پسر یخی زين پس به جای GLASS EYES سیب تلخ حسرت اشک نفرین به دل ساده حضرت عشق دِلى ترديد خاكسترى دستمان به ماه نمی رسه خزان ارزشها دست نوشته های یک سادیسمی شمیم کوثر کافه ای در انتهای روز نوشته هاي يک انسان
RSS