|
گرمی خاطره ها می نوازد دل را نرم مي انديشم كه وجودم به حضوری خوش بود آن شبی را كه گهر بار تر از دريا بود قلب من موج گرفت چشم بارانی شد نم اشکی که فرو ریخت و به دريا پيوست دُرّ يكدانه من در صدفش چشمک زد و حضورش به وجودم جان داد قلب را معنا داد پس روا نیست چنین حاصل روح و دل و ديده من گوهر عشق غريب و شب تنهايی من كز پي قحطی معنای وجودم آمد و يگانه گهر بحر وجودم اينک صيد غواصی بيگانه شود غربت بحر وجودم به كه تقديم كنم؟ + نوشته شده در 2008/5/16 23:2 توسط hardcandy |
|