|
دیشب توی وبلاگ دوستمون "شب نویس" پستی رو به نام تفاوت دو نسل رو می خوندم .. و وقتی داشتم کامنت های این پست رو مرور می کردم تعجب کردم که هنوز کسانی هستند که معتقدند مگه مهم تر از پول هم هست ؟؟ ... این موضوع باعث شد که اعتراضم رو به این جور آدم ها نشون بدم ... البته این شعرم هم مثل بقیه خیلی کم و کسری داره .. و من هم هیچ وقت ادعای شاعر بودن نکردم و نمی کنم .......
همان انشای دیروزی همان انشای امروزی و شاید درس فردا هم همین باشد !!! "شعار علم یا ثروت" و این موضوع بی پایان که می پرسند از هر نسل ....... و من دیگر نمی خواهم جوابم بویی از تکرار جوابم رنگی از تقلید برای نمره ای رفته به همراه خودش گیرد . مرا صفری دهید اما من از این صفر خوشحالم مگر بالاتر از مشکی زمین رنگی به خود دیده ..! مگر آن طفل بی مادر برای لقمه عیشی نترسیده .. نلرزیده؟؟ مگر چشم حقارت ها به هم چون خنجر هند از نیام دیده مردم نمی بارد !!؟؟ و آیا شرم را دیدی که در دستان بی ثروت که از هر علم هم خالی ست ندارد قدرت صحبت؟؟؟؟ و آیا دیده ای آن دختر زیبای مو مشکین چگونه سخت می گرید ؟؟ که چشمان سیاه او ز هر علمی ست بالاتر !! و عشق من همان چشمان گریان است . و آیا دیده ای آن کودک مردانه بستر را برای خرج یک عالَم برای نسل حوا و نیاز حضرت آدم نمی داند کتابش را به زیر آجر زرد کدامین مدرسه مدفون نموده ..؟؟؟ و آن بانوی دل غمگین که از شرمش حیا می کرد یک عالَم هم اکنون با غروری سخت بشکسته چگونه عالمان را می فروشد تن ولی ارزان و کم باور برای شادی قلبی برای کودکی معصوم برای دانشی موهوم چگونه سخت میمیرد ؟؟!! ندیدی عالِمی را مردمی جاهل به جرم بی نوایی راه در محفل نمی دادند ؟؟ ندیدی جاهلان جاهل تر از خود را چگونه صدر یک مجلس به جای علم بنشاندند ؟؟! ندیدی زندگی دیگر نمی گوید مگر ثروت نمی بوید مگر ثروت نمی خواهد مگر قارون بی دانش. اگر خواهان این هستی که روزی علم را بینی که دارد حکم می راند نباید منتظر باشی مگر اینکه سلیمان باز برگردد و آری با همان ثروت ......!!!! + نوشته شده در 2008/5/19 17:14 توسط hardcandy |
|